خرید بک لینک
در گفتگویی هستم و میگوید: نوشته های حسی عاطفی ات خوب بود و این روزها کمتر اینگونه می نویسی. در گشت سیار که بودم عاطفه ام و احساساتم به سختی درگیر موضوع میشد. گاهی در همان لحظه بروز نمیدادم و بر روی

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 17:00

شیفت هستم و تلفنم زنگ میخورد. زنی گزارش دامادش را میدهد که بر روی پای نوه سه ساله اش آب جوش ریخته است. بعضی وقتها معطل میکنم، سیم جین میکنم ، تا تشخیص دهم تماس واقعی و حقیقی است یا خیر؟اما اینجا نه، س

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 17:00

امان از «صدای »فقرسوار بی آرتی که میشوم و در اتوبوس بسته میشود، بوی تند ادرار مشامم را سخت می آزارد. با نگاهی به مسافران و درب بسته اتوبوس میکنم و، متوجه اوضاع میشوم. بویناکی از ویلچر پیرمردی است که

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 17:00

به مادر پیشنهاد میدم بیا بریم فلان تاتر. درنگی میکند و میگوید:« نمی ایم، با چادر بیام آنجا، انگشت نما میشوم».تفکر ذهنی ما میتواند حصار ایجاد کند. واقعاً این تفکر ذهنی و خیالی مادرم بود و لزوما اینگونه

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 10:54

پرچنان:زنگ زد، «آقا هر چی قرص پیدا کرده ام ریختم جلو رویم، جلوم پر از قرص است...»شروع به دیالوگ با او شدم. دیالوگی از این جنس، نفس گیر و دقیق باید باشد. حواسم را جمع میکنم تا از جنس دیالوگ فاصله نگیر

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 10:54

این نوشته را اول صبح، بعد از شیفت نیمه خواب هوشیار بیداری نوشتم و یک پی نوشت هم دارد که زایشی است جدید از آنی و لحظهای ،بعد از رکابیدن تا به منزل: دقیقه هفت: در دقیقه هفت او نا امید و من هم کم امید

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 10:54

تا به حال تاتر پرفرم نرفته بودم. پیمان نمیدانست چگونه کاریست؟ گفتم هر چه بادا باد. پوسترش گیرم انداخته بود و من مدتهاست گیر « ما شدن» هستم و اینک در این پوستر یک دیگرانی را نیز وارد « مایی » میکند. و

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 10:54

این روزها فضای کسب و کار خوب نیست. یکی از این کسب و کارها، کافه ها فست فود ها و رستوران هاست. حال چه باید کرد؟ طبیعتی ترین حالت ماجرا آن است که رفتن به این مکان ها را از سبک زندگی خود حذف کنیم. اما در

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 10:54

پرچنان:خانمی تماس گرفت بر صدایش بسیار مسلط بود. مشاوره میخواست، تا آمدم تلفن صدای مشاوره را بدهم، گفت دو هفته پیش افکار خودکشی داشته است و مدتیست چیزی خوشحالش نمیکند. و... کمی درنگ کردم، گفتگو را ادام

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 10:54

تراکت را که آمد مغازه و داد دستم، چَشم در چَشم شدیم. درنگی کرد و گفت: « امتحان کردم ها و از بین این سه تا غذا، این از همه خوشمزه تر بود» ازش تشکر کردم و تا دو ساعت در پوست خود نمیگنجیدم، و وقتی نمیتوا

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 10:54

پرچنان:همکارم یکی از پستهای پرچنان را که مدتها پیش نوشته بودم خوانده و مینویسد: آمد بچه هایش را با حکم قاضی تحویل گرفت.حالم گرفته میشود. ای کاش مشتی زده بودمش، این فکری بود که از سرم گذشت. از این ک

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 10:54

صفحه بندی